گناه
به رخ سیاه چشـمان ، نظـر ار بود گـناهـی
بـــگـذار تـا گنـاهی ، بـکـنـیم گاهگاهـی
همه شب ستاره ریزد ، ز دو چشم بر کـنارم
به هوای چشم مستی ، به خیال روی ماهـی
شب و روز در فراقت ، زتو دور و زکه نالم
شده دل ز غصه کوهی ، شده تن زرنج کاهی
تو ز اشـتـباه روزی قــدمی بـه خـانه ام نه
که رسد دلی به کامی ، چو کـنـی تو اشتباهی
دل عاشقان مسکین ، مشکن بــتـرس از آنـدم
کـه شـبی نیازمــنـدی ، بـکـشــد زســیـنه آهی
کاظم پزشکی
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم دی ۱۳۸۶ ساعت 22:7 توسط بهزاد
|